|
با یاد تو. . . با یاد خــدا. . . و به یاد مهــــــــدی. . .
نمیدانم چه شد که بعد از مدت ها سری به کلبه تنهاییم زدم... سیاهی شب و سکوت غم بار فضا و عشق را بهانه نوشتن کردم... دل گفت بنویسم... از او و برای او و به عشق او... آه. . . که اشک هایم مجالی نمی دهد... ولی چه کنم دل گفت بنویسم... تاریکی شب همه جا را فرا گرفته سکوت بر همه جا ساکن شده و من در گوشه ای نشسته ام و به او می اندیشم به اینکه اگر روزی او را ببینم به او چه خواهم گفت؟ به راستی چه سخت است سخن گفتن در مقابل خورشید وجودش وچه حیف است لحظه های با او بودن را به تاراج زمان دادن. پس اگر روزی او را ببینم فقط و فقط به تماشایش خواهم نشست. به یکباره دلم سخت گرفت از اینکه او را نمی بینم و اینگونه بی حاصل زندگی می کنم. با یادش هوای دلم سخت طوفانی است وبغض سنگینی گلویم را می فشارد. از خودم پرسیدم:این همه سکوت برای چه؟ چرا همه خوابند؟ وای من! انان که صبح ادینه بی صبرانه ندبه می خوانند چرا این چنین در خواب عمیق فرو رفته اند؟ ایا او را یافته اند که سر بر بالین غفلت اسوده ارمیده اند؟ نفسم به شماره افتاده و حسی عجیب سراسر وجودم را فرا گرفته به این می اندیشم که با چه اندوخته ای روانه ی استان پر مهرش شوم؟ اه خـــــــدای من!! نه پای توانایی دارم نه مرکب راهواری ونه بالی برای پرواز تنها می توانم خلوت تنهایی ام عاشقانه با او حرف بزنم و او را از خودش تمنا کنم. پس با زبانی قاصر بر خرمن عشقم اتش می زنم . . . واین گونه با او نجوا می کنم: . . . می دانی چقدر دلتنــــگ توام تویی که خـــــدا هم برایت دلتنگ است . . . از همان روز نخست که پروردگار جهانیان خشت خشت . . . این عالم خاکی را روی هم گذاشت . . . فقط وفقط نام زیبای تو را زمــــزمه می کرد. اسمان دلم بارانیه سفر طولانیت شده و چقدر این باران زیباست هر قطره اش بوی تورا می دهد بوی خوش عطر محمدی عطر یاس و عطر گل نرگس. بارها وبارها دوریه عزیزی چنان بی تابم کرده که برای دیدنش لحظه شماری می کنم و ثانیه ها می گذرانم واشک ها می ریزم . . . اما تو را که صاحب همه ی ثانیه ها وبهانه ی تمام اشک هایی فراموش کرده ام. بارها چنان به چیزی بی ارزش دل بسته ام که به خاطر ش بی رحمانه تمام ارزش ها را با پنجه ی بی توجهی ازای در اورده ام و حقیقت وجودی ام را پست و بی ارزش کرده ام و باز تو را ... فراموش کردم تویی که یادت وارستگی می اورد و عشقت عزت. فریاد بر من که خود را ساحل نشین دریای پوچی کرده ام و روز به روز غرق دریای بی خبری وکشتیه با شکوه نجاتت را دیده ام ولی هنوز سر نشین تخته شکسته های نا چیز پر زرق و برق دنیایی ام. وقتی می بینم نسیم از دوریت این کره ی خاکی رابارها و بارها دور می زند تا شاید خبری از تو بجوید... وقتی می بینم دانه ها چگونه برای دیدنت بی تاب می شوند وسر از خاک بیرون می کشند.. وقتی می بینم که ابرها از فرط بی صبری غرش کنان زمین دلخسته را غرق اشک می کنند خورشید هرروز به شوق دیدنت با عجله از پشت قله های سر به فلک کشیده بیرون می اید وغروب که می شود با چهره ای سرخ و غم الود به غار تنهاییش پناه می برد . . . ومهتاب وقتی از زیارتت ناامید می شود همچو شمعی قطره قطره اب می شود... وقتی می بینم... اگر همه ی ما به یاد داشتیم خانه ی دل خانه ی توست تو مجبور نبودی به سفر روی و از این دیار به ان دیار کوچ کنی. تو در کنارمان بودی وهمانطور که تو ما را می دیدی . . . ما نیز به تماشایت می نشستیم صدایت را می شنیدیم و به تو لبیک می گفتیم. . . . کاش قلب هایمان فقط برای تو می تپید واشک هایمان فقط برای تو می غلتید تا تو اینقدر غریب و مظلوم نبودی! . . . مولایم بیـــــا! . . . بیا که بی تو دیگرغنچه ای نمی شکفد و ابی جاری نمی شود. . . . اسمان دیگر نمی گرید وزمین بی رمق شده. . . . مدت هاست که لبخندی ندیده ام . . . مگر می شود خندید در حالی که تورا غم بی عدالتی و ظلم فرا گرفته است؟ مگر می شود نگریست در حالی که روزهایت با اشک ترحم شب می شود و شب هایت با اشک انتقام روز؟ . . . زمین از خون لاله ها گلگون گشته رنگ عدالت پریده . . . مهربانی در خوابی عمیق فرو رفته اسمان طراوت را تمنا می کند.امــــــا... امــــــــااگر تو بیایی زمین باردیگر نفس می کشد . . . پلیدی ها رو در خود فرو می کشد.. . اسمان می گرید و غبار غفلت را از بین می برد . . . و همه جا آبــــــی می شود.پس اقا جان بیـــــا!. . . بیا ای یوسف زهرایی بیا و خواب های خوب را تعبیر کن. . .
بیا...
+ نوشته شده در ساعت   توسط ××التماس دعا××
|
خستگان عشق راايام درمان خواهد آمد غم مخور آخرطبيب درد مندان خواهد آمد با یـاد تو ! با یاد خدا "و " به یاد مهدی "
انتظار در پس انتظار ! و من , در کوچه پس کوچه های بی قراری به امید آمدن تو به ذکرشمار عاشقیام پناه آوردهام هر دانه را که میاندازم "اللهم عجل لولیک الفرج"
را اشک باران میسازم و ترانهی آمدنت را با آهنگ حزنآلود انتظار میسرایم .
مهدی جان آجرهای دیوار زمان ثانیه به ثانیه به آسمان ظهورت نزدیکتر میشود و من، لحظه به لحظه بیقرار تر !
یا مولای یا صاحب الزمان !! یا مهدی ببین چگونه در این غروب ارغوانی به نیایش تو نشستهام و بر آرامگاه خاطراتم همراه با شمع غریبیام میگریم , که این غربت , مرا بی تو , در چنگ خود در آورده است . مهدی جان بیا و نبض انتظارم را آرامشی باش پدرانه و زخمهای دلواپسیام را مرهمی باش عاشقانه . یا مهدی ! من در مقابل مهتاب چشمانت مستضعفی بیش نیستم , یا مُعِزَّ المؤمنین المستضعفین ,
یا مولای یا صاحب الزمان !! هق هق ذره ذرهی وجودم تو را تمنا میکند بیا و مرا از قربت با اشک رهایی ده ای تنها امید من !! یا مهدی این ثانیهها از آن ِ توست و من , کودک غریب تو , با آه دلم در نی لبک عاشقیام تنفس میکنم تا در روز جشن میلاد تو زیباترین آهنگها را بنوازم .
مگر نه این که آهنگ انتظار با شعر بغض آلوده و اشک و آه زیباتر میشود !!
یامهدی من در نبود تو سراسر ِ دردم . دردم را درمان باش ای تو تنها درمان دلهای آواره ! مهدی ِ من ! صدای پای غروب جمعه را میشنوم که همراه با تیک تیک ضربههای قلبم چون رهگذری، زمان را میپیماید و میرود .
یا مهدی بیا که منِ خاکی تنها تو را دارم و بس .
بیا تا شمعهای غریبیام را خودت خاموش سازی بیا تا در روز جشن آمدنت نامههای آذین به اشک را خودت از من بگیری بیا که چاه انتظار اشکهای گونههایم را بیپاسخ گذاشته است یا مهدی بیا ! از ظهور محمد (ص)تا ظهور تو عهد کردم صبحدمها را به امید ندای " اناالمهدی "
ات سرشار از دعا کنم تا تو بیایی ......
خدایا ای تو تنها مُستعان ِ من، نگاه مملو از نیازم را بنگر و العجل العجل العجل
را در فریادم بشنو، که در این غریبی عاشقانه، در این اتاقک محنت بار ,
دراین هوای بغض اندود فقط تو هستی که ندای الغوث مرا می شنوی .
مهدی بیاید؟ خدایا ای رب النور العظیم ,مهدی بیاید ! ای رب الکرسی الرفیع انتظار را پایان ده .
رب البحر المسجور دریای اشکهایم را بنگر ای رب الظل و الحرور حرارت عاشقیام را باورکن. ای تو رب الملئکه المقربین بگو بیاید ! یا حیّ یا قیّوم من نای انتظار ندارم یا حیّاً قبل کلّ حیّ
گریه امانم نمی دهد و یا حیّاً بعد کلّ حیّ با آمدنش دلم را ازچنگ مرگ رهایی ده که ضربه های قلبم تا سر حد مرگ مرا میآزارد . اگر چه این آزار دلنشین است اما تو رهایم ده که من ِ کودک طاقت زجر عاشقی را ندارم . الهم اجعلنی من انصاره او غریب است غریب تر از غریبی یک عاشق خاکی . خدایا اشک های وجودم را یاور او قرار ده تا او تنها نماند و بیاید . خدایا چشمانم مرا یاری نمی کند تا این کلمات را زمزمه کنم . اشک هایم بر صف واژگان دعای عهد , دلِ لغت به لغت این دعا را می سوزاند . اللهم ارنی الطلعه الرشیده آه خدایی که در وصف نمیگنجی طومار بغضم را و اشک هایم را در این دقایق انتظار بنگر و بگو بیاید .
بگو بیاید .بگو بیاید . من میخواهم تمام نرگسهای پژمرده را به مهدی ات هدیه دهم تا بداند که سر بر مُهر ِ دلدادگیام دست بر تسبیح عاشقیام فقط و فقط او را تمنا میکنم و بس .
تو خودت گفتی قولُک الحق !!
پس عشق را که خودت در گِلِ وجودم دمیدی را باور کن و بگو بیاید .....بگو ...بگو ...بگو !!
العجل العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ! از آسمان اشک می بارد اشک انتظار از زمین غم می بارد غم نبودت !! / یا مهدی تولدت مبارک / "دو رکعت نماز عاشقی به نیّت آمدنت " ![]() اى مهربانم، اى که جانم فدایت باد،
اى همدم وجودم و اى معشوقه زیبا جمالم، اى مظهر عشق، اى اسوه ى ایمان و اى پادشه خوبان، اى ساقى دلهاى عطش زده اى مشتاقان، اى همه وجود من اى همیشه پیروزم و اى بهترینم.
خاک پایت توتیاى چشمم بیا که دلم دیگر طاقت ندارد. خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟
غروب جمعه!
بغض نفس گير گلوي زمين سکوت بي انتهاي ثانيه هاي بي تو شرم صورت آسمان و زمزمه ي بي کسي کائنات چقدر جاي خالي ات احساس مي شود...
![]()
+ نوشته شده در ساعت   توسط ××التماس دعا××
|
دیر زمانی است، آرامشم را به باد فراموشی سپردهام. در کوچه پس کوچههای بنبست انتظار دیدهام، در واپسین لحظات آدینه، همچنان چشم به راه آمدنت بودم. باورم نمیشد! گمان نمیبردم که باز هم آدینهای گذشت و اما نیامدی... اما به ناگاه، در هیاهوی سکوتِ بر غروب نشسته، باد پاییزی وزیدن گرفت. در هجوم افکار پرتلاطم، ندایی درونی، از اعماق وجودم، فریاد برآورد: انتظارتان را بنگرید...! به کدامین دل نوای العجل دارید؟ به کدامین منتظر، دیدههایتان در افق خیره مانده است؟ غروب خورشید را بنگرید... آیا نشانی از برای خجلت نبود؟ شِکوههای پرندگان و فریاد جمادات را میشنوید؟ منتظران چشم به راه... دیده از افق فرو گیرید... به درون خود بنگرید.... بوی انتظار را در بهار دلهایتان استشمام میکنید؟ پس به کدامین بهار، به انتظار نشستهاید؟ به کدامین منتظر، در افق چشم دوختهاید؟ به کدامین آبرو، ادّعای آمدن دارید؟ به کدامین دل، نوای العجل دارید؟ به کدامین انتظار، منتظرید؟ به ناگاه، در تلاطم ثانیههای خجلت و شرم، آخرین سخن، این بود... "استغفرالله و اسئله التوبه" .
اي طاووس گلشن عقبي! بر ما خرابه نشينان گلخن دنيا نظري انداز که کشتي اميد ما در ساحل انتظار به گل نشسته است. ما به انتظار روزي نشسته ايم که تو بازآيي و واژه انتظار را از قاموس حيات پاک کني. به اميد آن روز...
بیا ای آخرین آدم ز آدم بیا ای آخرین خاتم ز خاتم بیا ای نور دل ها ای صاحب الزمان
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در ساعت   توسط ××التماس دعا××
|
بــوی عـطــر یــار دارد جمـعه ها
وعــــده دیـــدار دارد جمــعه ها جمــعـه هـا دل یاد دلبـر مـی کنـد نغمه یا ابـن الـحسن سـر مـی کنـد ![]() قـــلم ناتوان است از حس عشقــــی که خودم هم نمی توانم آن را بیـــــان کنم...
ای نو بهار زندگی....
زمين در انتظار توست... زمان به سويت قدم بر مي دارد... سکوت آسمان نشان از نياز است! نياز به ياري!! اينجا هر صدايي از هر کجا و هر چيز برخيزد، تو را مي خواند! مهـــــــدی جان
مهـــــــدی جان مهـــــــدی جان مهـــــــدی جان ![]() تو در پشت کدامين رنگين کمان پنهان شده اي که هيچ تلألؤ خيره کننده اي نميتواند پيدايت کند؟... ميبويـــــمت، ولي همچنان دل در آرزوي ديدارت مي تپــــــــد ... و با هر تپش، يامهدي! يامهدي! ميکند و ميگويــــــــد: انتــــــــظار، انتظار سخت تر از جان کندن است. دلم نهفته است، قاب بگيرم. عاشقانت را در اين وادي تنها نگذاري، يـــــامهدي! در فـــــراق نوازشت. است و رنجي بس کشنده!
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در ساعت   توسط ××التماس دعا××
|
بهار از گرد راه رسيد.دلهايمان را مي تکانيم،چشم هايمان را مي شوييم و لباس معرفت ميپوشيم.سلام ميدهيم به تدبير کننده شب و روز و به باران و درخت که شعر موزون طبيعت اند.کاش بهار موعود هم از راه برسد کاش در نگاه چشمه ها چشم هايمان را شستشو بد هيم،براي ديدار
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در ساعت   توسط ××التماس دعا××
|
...**آشیـــانه انتظـــار**... از انعکاس مداوم نگاه هایم تا چشمان پاک آیینه فاصله ای نیست.هر روز نگاه هایم را در آیینه مرور می کنم و بلوغ انتظار را لحظه به لحظه باور می دارم.می گویند میآیی.میگویند؛ وقتی بیایی برایمان از یاس ها گردنبندی می سازی که عطرش در تمام کوچه ها و باغ ها منتشر می شود. میگویند ؛وقتی بیایی دیگر کسی سراغی از دستان تهی ، از چشمان ابری وسفره های بی نان ،نمیگیرد.دیگر هیچ کدام از کودکان سرزمین دوستی ،از اضطراب شوم وحشت نمیکنند.دیگر هیچ دستی شاخه ها را نمیشکند ودیگر هیچ قانونی احساس های شیشه ای را در جوار جوانه های گل مریم به صلیب نمیکشد و دیگر تیرعصیان ،سرزمین الهه های مقدس راتسخیر نمیکندو پیچک های تردید برساقه های ایمان نمی پیچد. بیا وچشمانی را ببین که آشیانه انتظار توست. به امید روزی که پرچم یا مهدی بر بام دنیا افراشته شود
آقا جون کــی و کجــــــا... وعده دیـــــدارمـــا... العجل عزیز زهرا العجل بقیه الله... توی کوچه غریبی... همه دم من تک وتنهام... چشم به راهه یه غریبه... توی سر زمین رویام... من و یار بی رقیبی... من وعشق بی نسیبی ... من و یک بغض عجیبی... مثه مجنون واسه مثه لیلا... اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در ساعت   توسط ××التماس دعا××
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط ××التماس دعا××
|
سلام بر آل ياسين... سلام بر بلنداي قيام و قعودت... سلام بر معراج ركوع و سجودت... سلام بر ذكر قرائت و قنوتت... سلام بر هنگامه طلوع و غروبت... سلام بر تو اي يگانه دوران.... سلام بر تو اي موعود قرآن... سلام بر تو كه پرچم برافراشتة هدايتي... سلام بر تو كه خود سلام و پيام آور سلامتي سلام من به یوسف گمگشته ی دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار سلام بر تو ای زیباترین نقاش عدالت... سلام بر تو ای ناب ترین غزل تنهایی و غربت... سلام بر تو ای دلتنگترین ترانه محبت... سلام اى گل نرگس اى كه شیرین ترین انتظار،انتظار توست و بهترین منتظر، منتظر توست مى توانم در یك كلمه پر معنا بگویم گر عشقى هست و عاشقى نام تو معشوق و من عاشق و شیفته توأم .آقای خوبم...مولای مهربانم...امروز جمعه است ...آری جمعه...روز تو... و تو باز هم نیامدی...نیامدی...مهربانم...نازنینم...نمیخواهم زبان به شکوه باز کنم و بگویم نیامدی...جمعه بوی دلتنگی میدهد،جمعه بوی غریبی و غربت میدهد... از دوری ات خسته و بی قرارم...و ... میخواهم بگویم امروز عهد بسته ام که در گوشه جاده انتظار گل نرگس بکارم و بر سجاده صبر سجده شکیبایی گذارم، میخواهم بگویم از این جمعه،بیش از پیش منتظرت هستم و به آمدنت امیدوارم. از نبودنت هزاران دل شکسته،اما همه این قلب های دل شکسته با آمدن تو ای بزرگمرد عدالت از درد ها التیام میگیرد . آقای خوبم!با کدام دعای اجابت صدا بزنم تا بشود قدوم مبارک خود را بر زمین نهید. ... در انتظار آمدن روز موعود هستیم. روزی که با خورشید خواهی آمد و نام تو را همگان حتی برگهای درختان زمزمه خواهند کرد . ای آفتابی ترین!در این تکرار تاریکی ها بتاب و از روشنی و خوبی،از دانایی و عشق و از ایمان و امید برایمان بگو!
تو می آیی در حالی که دستهایت پر از گلهای نرگس است. تو دل سرد یکایک ما را با نواهای گرمت آفتابی می کنی و کعبه عشق را در آنها بنا خواهی کرد. دست نوازش بر سر میخک هایی خواهی کشید که باد کمرشان را خم کرده است. تو حتی بر قلب کاکتوسها هم رنگ مهربانی خواهی زد. تو می آیی و با آمدنت خون طراوت و زندگی در رگهای صبح جریان پیدا خواهد کرد... تو می آیی ای پسر فاطمه ، یوسف زهرا یا مهدی. زیر سقف آسمان آرزویم را تمنا می کنم... یک ستاره خواند فکرم را پس چرا پنهان کنم... ای ستاره... حال که دانی آرزوی قلبیم.. یوسف زهرا کجاست .....................
![]()
+ نوشته شده در ساعت   توسط ××التماس دعا××
|
فرا رسيدن ماه پر فيض وبرکت رمضان مبارک باد . اميدوارم از اين ماه پر برکت بهره گيريم ودر جهت ارتقا رشد معنوي و عقلاني خود گام بر داريم.
التماس دعا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط ××التماس دعا××
|
اللهم عجل لولیک الفرج
نگاهم را، به قلب آسمان زرد افکندم. دلم بی تاب و چشمان شبم بی خواب. گل نرگس نمی بینم و گلدان های خالی را درون خانه می چینم. ندارد بی گل نرگس صفا گلدان؛ ولی دارد نشان از دوری و حرمان. دل ما از همان آغاز خلقت، منتظر بوده است.
+ نوشته شده در ساعت   توسط ××التماس دعا××
|
|